هفت رنگ از زندگی شکلاتی یک زن

روزمرگی نیـکا

بيشتر از هميشه با خودم درگيرم
از خودم بدم مياد ... چند روز ديگه 25 ساله ميشم و به چيزايي كه خواستم نرسيدم!
چيزايي كه نوشته بودم، ليست كرده بودم ... آدمي نشدم كه ميخواستم باشم ... حس ميكنم درون خودم خيلي پير شدم ... حس ميكنم تموم شدم ... .
از خودم بدم مياد واسه همه كارهايي كه ميكنم و نميكنم ... هنوز نفهميدم كه كِي بايد چيكار كنم و كِي نبايد ... .
خسته شدم از جنگيدن واسه هر چيزي ...

نوبت من تموم شده ... همين

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 21:16 ] [ نیـکا ]

[ ]

هميشه خواستم بهترين باشم ... سعي كردم همه وجودم رو براي كاري كه ميكنم بزارم ... وقتي به خاطر جنسيتم و يا شرايط ديگه به چيزي كه ميخوام نميرسم ديوونه ميشم ... سرم رو تو ديوار ميكوبم و هوار ميكشم و همه چيز رو توي بوق ميكنم ... ولي امان از روزي كه فقط به خاطر شانس بيشتر يكي ديگه از چيزي كه بايد داشته باشمش و ميدونم مال منه محروم ميشه ديگه سر تو ديوار نميكوبم از تو خورد ميشم و پايين ميريزم ... چرا آدمها انقدر دسته بندي هاي عجيب و غريب دارن؟ چي ميشد اگه من دلم نميخواست تو هر جايي كه هستم بهترين باشم؟؟؟؟

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 19:14 ] [ نیـکا ]

[ ]

دلتنگ

کسی هست که باید باشه و نیست ... .
کسی که بوده ... کسی که شنیده ... کسی که گوشش برای تو محرم همه رازهات بوده ... و امروز نیست.
کسی که از لذت و غم و اندورنی پیچ و خم ذهنت خبر داشته ... و حالا ... وقتی میخواهی از همه شادی ایی که درش غوطه وری برای کسی حرف بزنی جای خالی "او" از همه بیشتر خود نمایی و دهن کجی میکنه ... .

همه مُرده هایی داریم که برایشان درد و دل میکنیم
عزیزانی داریم که سر خاکشون و یا با عکسشون حرف میزنیم
دوستان و خانواده ایی داریم که توی این سرزمین نیستند ... و کسانی که به جبر جغرافیا و اجتماع و فرهنگ و هزار کوفت دیگه ایی از ما جدا شدند ... .

کاش دنیا اینطوری نبود ... .

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 3:10 ] [ نیـکا ]

[ ]

بوسه ایی که شبیه هیچ بوسه ایی نبود

سرم درد میکند ... از بیخوابی ... بی خوراکی ... چشمهام هیچ جا رو نمیبینه ... مینویسم اما هیچ جایی رو نمیبینم ...

مسکن بر میدارم و از بطری آبی که روی میز داره مینوشم ... میرم روی مبل گوشه اتاق دراز میکشم ...  پتو رو قلنبه میکنم شبیه بالش و زیر سرم میگذارم ....نمیدنم چقدر خواب بودم ... چقدر خر خر کردم ... با صدای بچه های اتاق بغلی که خداحافظی میکنن بیدار میشم ... سر درد ... آخ بیشتر و بیشتر میشود ... چشمهام انگار کور شدند ... صدای بچه های اتاق بغلی قطع شده ... رفته اند ... شالش رو میاره روی چشمهام میبنده ... میبوستم طوری که تا به حال بوسیده نشدم ... نمیبینم اما انگار میبینم ... انگار جون تازه ایی بهم دمیده شده ... آروم میشم ... بادگیرش رو میاره و میکشه روم ... گرم میشم ... دوباره میبوستم ... .

مردن توی همین شرایط عین پرواز به بهشتِ ... .

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 22:29 ] [ نیـکا ]

[ ]

دوك

كلاف ريسيدن نخ آرزوهاي من تمام شده ... .
هاي زيباي خفته
آئورا
سوزن دوكت رو كجا گذاشته ايي ... .
جادوگرِ تو هنوز هم طلسم ميكند؟
هاي، توي شهر شما هنوز به عشق حسادت ميورزند؟

خواب ابدي ميطلبد همه وجودم ... .

اين بار خوابم به بوسه هيچ عشقي بيداري نميخواهد.
نيكا

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 20:43 ] [ نیـکا ]

[ ]

خانواده

وقتي يك اتفاق نا گوار توي محل كار من ميفته ما هممون ميشيم خانواده ايي كه داريم با هم زندگي و كار ميكنيم و عاشقانه همديگر رو دوست داريم ...  البته اين تنها در زمانيِ كه يكي از اعضا مهم اين خانواده توي خطر باشه.

وقتي يك عضو دون پايه دچار مشكل بشه اصلا و ابدا مهم نيست و حتي زدن گردن بيگناه خيلي هم جذابه.

يكي ديگه از خاصيت هاي سينما خاله زنك بودن و نبودن همه و همه عواملشه ... .

اگر يكي از اعضاي بزرگ پول دار و يا با سابقه و خصوصا "بازيگر" عكسي جايي پابليش كنه ابدا مهم نيست و اين به رونق كار كمك ميكنه ... اما اگه خدايي ناكرده يك عضو از اين ور صحنه يك عكس خصوصي اش رو پابليش كنه همه اعضا بر اين ميشن كه خدايي ناكرده معضلي براي پروژه ايجاد نشه.

اينجا ... اين تو ما همه با دندان هم ديگر را ميخواريم اما از بيرون بايد به نظر برسه كه واي چقدر همه چيز عاليه
.

اگر خدايي ناكرده ايرادي از كارگردان سر بزنه و اتفاقي كسي توي اتاق باشه و اون ايراد رو توي اتاق تدوين ببينه فاتحه تو خوندس چرا كه كسي توي اتاق تدوين راه پيدا كرده كه بتونه ماله هايي كه تو روي كار كارگردان ميكشي رو ببينه.

 

اصلا تدوين تو اين خراب شده معني خلاقيت نداره.

تدوين تو اين خراب شده يعني ماله كشيدن رو ... كاري هاي 70 نفر عوامل پشت صحنه ... از لباس و گريم و راكورد و داستان بگير بروووووو تا شخص شخيص كارگردان .... .

خدا رو شكر تكنولوژي بهشون اين اجازه رو داده كه توي هواي ابري و آفتابي كار كنن به اميد اتانولاژ ... .

 

بعد من مينويسم توي في سبوكم كه آقا توي يك لانگ شات كيك توي دست بازيگر نيست و اين همه آدم نميفهمم كه توي لانگ شات (نماي باز) كه كيك مشخصه بايد اگه بحث هست كه كيك باشه بايد كيك باشه ... .

من كه ديگه نميتونم توي اون ظرف خالي بنويسم تماشاگر محترم تصور كن اينتو كيك بوده ... .

 

در همين شرايط همه خانواده محترم سينمايي بنده كه دونه به دونه بيمار جن لا سي اند واسه من ميشن اعضا خانواده كه شما نبايد ايراد هاي اعضاي خانواده رو جار بزني

 

دِ لامصب من اين رو جار نزنم چهار روز ديگه رو آنتن ملت ميبينن چه فرقي داره ... .

 

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 13:43 ] [ نیـکا ]

[ ]

smile everything is still beatiful :)

move on ... .
i will always wait :) what a joke :D

ps: I love you for ever :)
your nik ;)

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 18:38 ] [ نیـکا ]

[ ]

ميرم ... .

تصميمم رو گرفتم اولين پيشنهاد كاري براي عراق، سوريه، افغانستان يا لبنان رو قبول ميكنم

چه تدوين، چه جلوه هاي ويژه، برنامه ريزي، گزارشگر يا منشي صحنه

هر چي

 

يا برميگردم يا  ... .

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 16:40 ] [ نیـکا ]

[ ]

سقف

ميخواي سقف آسمون رو نگاه كني. دراز كشيدي اما 13 طبقه بالا ترت هنوز سقفه ... .

امروز نافم را با 13 بريدن

اپيزود 13، 13 هُمين سكانس ناقصه، 13 تا اشتباه، تموم شدن راس ساعت 1:13 دقيقه

حالا هم كه دراز به دراز افتادم و ستاره ها رو نميبينم چون 13 طبقه روي اتاق خواب من اتاق خواب هست.

13 نفر بالاي سر من خوابند.

يا شايد مثه من بيدارن و با اشتباهاتشون فكر ميكنن

از خودم عصبي ام

از خودم متنفرم

 

پ.ن: اينها چيزايي بود كه ديشب وقت خواب داشتم بهشون فكر ميكردم ... .

 

[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 17:35 ] [ نیـکا ]

[ ]

:)

دوستان هميشه حاضر در صحنه

همه چيز تموم شد. نگراني بزداييد كه من موندم و حسرت هاي خودم و صورتي كه با ريمل هام پوشيده شده

و جاي نوازش هايي كه درد ميكنه

بدانيد و آگاه باشيد اگر ته دلم ميخواستم من بمونم و مرجان بره هميشه تا امشب هر ثانيه گفتم كه بايد مرجان بمونه و من برم.

و مرجان با عشق بزرگترش بازي رو برد ...

1-0 به نفعش

 

فقط كاش يك روز من مردي شبيه به شوهر اون رو داشته باشم ... براي خودم ... .

[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 2:59 ] [ نیـکا ]

[ ]