هفت رنگ از زندگی شکلاتی یک زن

مونتــــورِ پا پَتی

وقتي انتظار كسي رو ميكشي كه قرار نيست بياد صداي همه ماشين هايي كه دنده عقب ميگيرند پارك ميكنند و دستي ميكشن آزار دهنده ترين صداهاي دنياست ... .

[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 18:57 ] [ نیـکا ]

[ ]

عاشقانه

همه لقب هام رو دوست دارم. هر چيزي كه به دم ام بسته شه. عاشقم، عاشقانه عاشقم. زجر ميكشم و از اين زجر لذت ميبرم. همه عاشق بودنم رو زير پوستي پنهان ميكنم كه فريادت ميكشه.

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 5:1 ] [ نیـکا ]

[ ]

یاد بگیریم

یاد بگیریم اگه از کسی بدمون میاد ازش درخواستی نداشته باشیم ... .

 

بدون سلام و احوال پرسی میاد توی اتاق ... نیکا جانی (از سر تنفر یا هر حس دیگه ایی) نثارم میکنه ... از سرمایه گذاری که در بارش صحبت کردی خبری نشد؟ ... معلومه که نشد ... .

 

حداقل وقتی توی اتاق بغلی داشتی حرف میزدی در رو نیمه باز میکردی و سلام میکردی بعد در باره سرمایه گذار ازم میپرسیدی این طوری حداقل تصور میکردم ... .

 

بگذریم ... حال ما خوب است ... خیلی ... خیلی خوب ... .

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 19:10 ] [ نیـکا ]

[ ]

هیچ چیزی نمیتونه ما رو از هم بگیره

ریشه کردیم توی وجود هم ... .

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 16:18 ] [ نیـکا ]

[ ]

خوشحال

اولین فیلم نامه ام رو نوشتم و تموم شد

این عذاب وجدانِ هیچی نشدنم جواب دادا ... .

زودی میسازمش ... زوووود

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 20:37 ] [ نیـکا ]

[ ]

پی اس آی لاو یو

حس DeniseLisa Kudrow) تو فیلم ps.i love you رو الان میفهمم. درک میکنمش ... منم دارم همونجوری میشم ... یا بهتره بگم شدم ... .

 

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 20:28 ] [ نیـکا ]

[ ]

بيشتر از هميشه با خودم درگيرم
از خودم بدم مياد ... چند روز ديگه 25 ساله ميشم و به چيزايي كه خواستم نرسيدم!
چيزايي كه نوشته بودم، ليست كرده بودم ... آدمي نشدم كه ميخواستم باشم ... حس ميكنم درون خودم خيلي پير شدم ... حس ميكنم تموم شدم ... .
از خودم بدم مياد واسه همه كارهايي كه ميكنم و نميكنم ... هنوز نفهميدم كه كِي بايد چيكار كنم و كِي نبايد ... .
خسته شدم از جنگيدن واسه هر چيزي ...

نوبت من تموم شده ... همين

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 21:16 ] [ نیـکا ]

[ ]

هميشه خواستم بهترين باشم ... سعي كردم همه وجودم رو براي كاري كه ميكنم بزارم ... وقتي به خاطر جنسيتم و يا شرايط ديگه به چيزي كه ميخوام نميرسم ديوونه ميشم ... سرم رو تو ديوار ميكوبم و هوار ميكشم و همه چيز رو توي بوق ميكنم ... ولي امان از روزي كه فقط به خاطر شانس بيشتر يكي ديگه از چيزي كه بايد داشته باشمش و ميدونم مال منه محروم ميشه ديگه سر تو ديوار نميكوبم از تو خورد ميشم و پايين ميريزم ... چرا آدمها انقدر دسته بندي هاي عجيب و غريب دارن؟ چي ميشد اگه من دلم نميخواست تو هر جايي كه هستم بهترين باشم؟؟؟؟

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 19:14 ] [ نیـکا ]

[ ]

دلتنگ

کسی هست که باید باشه و نیست ... .
کسی که بوده ... کسی که شنیده ... کسی که گوشش برای تو محرم همه رازهات بوده ... و امروز نیست.
کسی که از لذت و غم و اندورنی پیچ و خم ذهنت خبر داشته ... و حالا ... وقتی میخواهی از همه شادی ایی که درش غوطه وری برای کسی حرف بزنی جای خالی "او" از همه بیشتر خود نمایی و دهن کجی میکنه ... .

همه مُرده هایی داریم که برایشان درد و دل میکنیم
عزیزانی داریم که سر خاکشون و یا با عکسشون حرف میزنیم
دوستان و خانواده ایی داریم که توی این سرزمین نیستند ... و کسانی که به جبر جغرافیا و اجتماع و فرهنگ و هزار کوفت دیگه ایی از ما جدا شدند ... .

کاش دنیا اینطوری نبود ... .

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 3:10 ] [ نیـکا ]

[ ]

بوسه ایی که شبیه هیچ بوسه ایی نبود

سرم درد میکند ... از بیخوابی ... بی خوراکی ... چشمهام هیچ جا رو نمیبینه ... مینویسم اما هیچ جایی رو نمیبینم ...

مسکن بر میدارم و از بطری آبی که روی میز داره مینوشم ... میرم روی مبل گوشه اتاق دراز میکشم ...  پتو رو قلنبه میکنم شبیه بالش و زیر سرم میگذارم ....نمیدنم چقدر خواب بودم ... چقدر خر خر کردم ... با صدای بچه های اتاق بغلی که خداحافظی میکنن بیدار میشم ... سر درد ... آخ بیشتر و بیشتر میشود ... چشمهام انگار کور شدند ... صدای بچه های اتاق بغلی قطع شده ... رفته اند ... شالش رو میاره روی چشمهام میبنده ... میبوستم طوری که تا به حال بوسیده نشدم ... نمیبینم اما انگار میبینم ... انگار جون تازه ایی بهم دمیده شده ... آروم میشم ... بادگیرش رو میاره و میکشه روم ... گرم میشم ... دوباره میبوستم ... .

مردن توی همین شرایط عین پرواز به بهشتِ ... .

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 22:29 ] [ نیـکا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید