هفت رنگ از زندگی شکلاتی یک زن

مونتــــورِ پا پَتی

یاد بگیریم

یاد بگیریم اگه از کسی بدمون میاد ازش درخواستی نداشته باشیم ... .

 

بدون سلام و احوال پرسی میاد توی اتاق ... نیکا جانی (از سر تنفر یا هر حس دیگه ایی) نثارم میکنه ... از سرمایه گذاری که در بارش صحبت کردی خبری نشد؟ ... معلومه که نشد ... .

 

حداقل وقتی توی اتاق بغلی داشتی حرف میزدی در رو نیمه باز میکردی و سلام میکردی بعد در باره سرمایه گذار ازم میپرسیدی این طوری حداقل تصور میکردم ... .

 

بگذریم ... حال ما خوب است ... خیلی ... خیلی خوب ... .

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 19:10 ] [ نیـکا ]

[ ]

هیچ چیزی نمیتونه ما رو از هم بگیره

ریشه کردیم توی وجود هم ... .

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 16:18 ] [ نیـکا ]

[ ]

خوشحال

اولین فیلم نامه ام رو نوشتم و تموم شد

این عذاب وجدانِ هیچی نشدنم جواب دادا ... .

زودی میسازمش ... زوووود

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 20:37 ] [ نیـکا ]

[ ]

پی اس آی لاو یو

حس DeniseLisa Kudrow) تو فیلم ps.i love you رو الان میفهمم. درک میکنمش ... منم دارم همونجوری میشم ... یا بهتره بگم شدم ... .

 

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 20:28 ] [ نیـکا ]

[ ]

بيشتر از هميشه با خودم درگيرم
از خودم بدم مياد ... چند روز ديگه 25 ساله ميشم و به چيزايي كه خواستم نرسيدم!
چيزايي كه نوشته بودم، ليست كرده بودم ... آدمي نشدم كه ميخواستم باشم ... حس ميكنم درون خودم خيلي پير شدم ... حس ميكنم تموم شدم ... .
از خودم بدم مياد واسه همه كارهايي كه ميكنم و نميكنم ... هنوز نفهميدم كه كِي بايد چيكار كنم و كِي نبايد ... .
خسته شدم از جنگيدن واسه هر چيزي ...

نوبت من تموم شده ... همين

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 21:16 ] [ نیـکا ]

[ ]

هميشه خواستم بهترين باشم ... سعي كردم همه وجودم رو براي كاري كه ميكنم بزارم ... وقتي به خاطر جنسيتم و يا شرايط ديگه به چيزي كه ميخوام نميرسم ديوونه ميشم ... سرم رو تو ديوار ميكوبم و هوار ميكشم و همه چيز رو توي بوق ميكنم ... ولي امان از روزي كه فقط به خاطر شانس بيشتر يكي ديگه از چيزي كه بايد داشته باشمش و ميدونم مال منه محروم ميشه ديگه سر تو ديوار نميكوبم از تو خورد ميشم و پايين ميريزم ... چرا آدمها انقدر دسته بندي هاي عجيب و غريب دارن؟ چي ميشد اگه من دلم نميخواست تو هر جايي كه هستم بهترين باشم؟؟؟؟

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 19:14 ] [ نیـکا ]

[ ]

دلتنگ

کسی هست که باید باشه و نیست ... .
کسی که بوده ... کسی که شنیده ... کسی که گوشش برای تو محرم همه رازهات بوده ... و امروز نیست.
کسی که از لذت و غم و اندورنی پیچ و خم ذهنت خبر داشته ... و حالا ... وقتی میخواهی از همه شادی ایی که درش غوطه وری برای کسی حرف بزنی جای خالی "او" از همه بیشتر خود نمایی و دهن کجی میکنه ... .

همه مُرده هایی داریم که برایشان درد و دل میکنیم
عزیزانی داریم که سر خاکشون و یا با عکسشون حرف میزنیم
دوستان و خانواده ایی داریم که توی این سرزمین نیستند ... و کسانی که به جبر جغرافیا و اجتماع و فرهنگ و هزار کوفت دیگه ایی از ما جدا شدند ... .

کاش دنیا اینطوری نبود ... .

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 3:10 ] [ نیـکا ]

[ ]

بوسه ایی که شبیه هیچ بوسه ایی نبود

سرم درد میکند ... از بیخوابی ... بی خوراکی ... چشمهام هیچ جا رو نمیبینه ... مینویسم اما هیچ جایی رو نمیبینم ...

مسکن بر میدارم و از بطری آبی که روی میز داره مینوشم ... میرم روی مبل گوشه اتاق دراز میکشم ...  پتو رو قلنبه میکنم شبیه بالش و زیر سرم میگذارم ....نمیدنم چقدر خواب بودم ... چقدر خر خر کردم ... با صدای بچه های اتاق بغلی که خداحافظی میکنن بیدار میشم ... سر درد ... آخ بیشتر و بیشتر میشود ... چشمهام انگار کور شدند ... صدای بچه های اتاق بغلی قطع شده ... رفته اند ... شالش رو میاره روی چشمهام میبنده ... میبوستم طوری که تا به حال بوسیده نشدم ... نمیبینم اما انگار میبینم ... انگار جون تازه ایی بهم دمیده شده ... آروم میشم ... بادگیرش رو میاره و میکشه روم ... گرم میشم ... دوباره میبوستم ... .

مردن توی همین شرایط عین پرواز به بهشتِ ... .

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 22:29 ] [ نیـکا ]

[ ]

دوك

كلاف ريسيدن نخ آرزوهاي من تمام شده ... .
هاي زيباي خفته
آئورا
سوزن دوكت رو كجا گذاشته ايي ... .
جادوگرِ تو هنوز هم طلسم ميكند؟
هاي، توي شهر شما هنوز به عشق حسادت ميورزند؟

خواب ابدي ميطلبد همه وجودم ... .

اين بار خوابم به بوسه هيچ عشقي بيداري نميخواهد.
نيكا

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 20:43 ] [ نیـکا ]

[ ]

خانواده

وقتي يك اتفاق نا گوار توي محل كار من ميفته ما هممون ميشيم خانواده ايي كه داريم با هم زندگي و كار ميكنيم و عاشقانه همديگر رو دوست داريم ...  البته اين تنها در زمانيِ كه يكي از اعضا مهم اين خانواده توي خطر باشه.

وقتي يك عضو دون پايه دچار مشكل بشه اصلا و ابدا مهم نيست و حتي زدن گردن بيگناه خيلي هم جذابه.

يكي ديگه از خاصيت هاي سينما خاله زنك بودن و نبودن همه و همه عواملشه ... .

اگر يكي از اعضاي بزرگ پول دار و يا با سابقه و خصوصا "بازيگر" عكسي جايي پابليش كنه ابدا مهم نيست و اين به رونق كار كمك ميكنه ... اما اگه خدايي ناكرده يك عضو از اين ور صحنه يك عكس خصوصي اش رو پابليش كنه همه اعضا بر اين ميشن كه خدايي ناكرده معضلي براي پروژه ايجاد نشه.

اينجا ... اين تو ما همه با دندان هم ديگر را ميخواريم اما از بيرون بايد به نظر برسه كه واي چقدر همه چيز عاليه
.

اگر خدايي ناكرده ايرادي از كارگردان سر بزنه و اتفاقي كسي توي اتاق باشه و اون ايراد رو توي اتاق تدوين ببينه فاتحه تو خوندس چرا كه كسي توي اتاق تدوين راه پيدا كرده كه بتونه ماله هايي كه تو روي كار كارگردان ميكشي رو ببينه.

 

اصلا تدوين تو اين خراب شده معني خلاقيت نداره.

تدوين تو اين خراب شده يعني ماله كشيدن رو ... كاري هاي 70 نفر عوامل پشت صحنه ... از لباس و گريم و راكورد و داستان بگير بروووووو تا شخص شخيص كارگردان .... .

خدا رو شكر تكنولوژي بهشون اين اجازه رو داده كه توي هواي ابري و آفتابي كار كنن به اميد اتانولاژ ... .

 

بعد من مينويسم توي في سبوكم كه آقا توي يك لانگ شات كيك توي دست بازيگر نيست و اين همه آدم نميفهمم كه توي لانگ شات (نماي باز) كه كيك مشخصه بايد اگه بحث هست كه كيك باشه بايد كيك باشه ... .

من كه ديگه نميتونم توي اون ظرف خالي بنويسم تماشاگر محترم تصور كن اينتو كيك بوده ... .

 

در همين شرايط همه خانواده محترم سينمايي بنده كه دونه به دونه بيمار جن لا سي اند واسه من ميشن اعضا خانواده كه شما نبايد ايراد هاي اعضاي خانواده رو جار بزني

 

دِ لامصب من اين رو جار نزنم چهار روز ديگه رو آنتن ملت ميبينن چه فرقي داره ... .

 

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 13:43 ] [ نیـکا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید