X
تبلیغات
هفت رنگ از زندگی شکلاتی یک زن

هفت رنگ از زندگی شکلاتی یک زن

روزمرگی نیـکا


خسته شده ام آقا
خسته شده ام که هر روز برای آمدنتان شعر بنویسم و نیایید
خسته شده ام از بس برایتان یاس رازقی چیدم
خسته شدم از بس قندانهای خانه را پر از بهار نارنج کردم و نیامدید
خسته شدم انقدر بهار آمد، تابستان، پشتش پاییز و زمستان و من هی حیاط دلم را جارو کردم و نیامدید
آقا شما دلتان آمد قلیان چاقتان را، حوض پر ماهیتان را، استکان های کمر باریکتان را ببینید و نیایید
ندیدید برایتان لباس گل گلی ام را پوشیدم؟
ندیدید برایتان لالعباسی ها به لبم مالیدم؟
ندیدید سرمه کشیدم؟
ندیدید گیس هایم را بافتم به دو سو؟
نمی آیید دست به موهایم بکشید و مرا با خود ببرید به ... .
آقا کاش میگفتید هیچوقت نمیآیید تا هر سال سبزه هایم را به امید آمدنتان، به امید دستهای گرمتان، به امید چشمهاتان، به امید لبهاتان گره نزنم

نیکا شامگاه سیزده به در 93 10:44

[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 23:3 ] [ نیـکا ]

[ ]

راستش ديديم هر كي توي اين دنيا يه جورايي دستي تو موسيقي داره حالا يكي يكم كلاسيك تر يكي يكم سنتي تر مام خوب خجالت كشيديم سرمون پايين بود تا يه روز ملتفت شديم شايد ما پايه نوازيم چون خودمون كه كلا پايه اييم يا حتي سه پايه نواز
اين شد كه مام سري تو سرا واسه خودمون جا كرديم

نيكا

پینوشت:- ملتفت کردن ؛ آگاه کردن و مطلع کردن . (ناظم الاطباء). سر انداختن . حالی کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 21:36 ] [ نیـکا ]

[ ]

آقای نون برگشته

با یه پیشنهاد

پیشنهادِ ازدواج و زندگی مشترک ... .

آقای نون رو نمیخوام به هزار و یک دلیل اما نمیخوام تنهاش بزارم ... از آدمیت به دورِ!

آخه کی مردی رو که تنهاست تنها تر رها میکنه به حال خودش!


میترسم

نمیدونم چطور پیش برم که تنها نباشه و امیدوار نشه به بودنِ من توی زندگیش برای ساختنِ آینده!


هر روز گیج تر میشم از اوضاع این چرخِ گردون! نمیفهمم چرا!؟


آقای نون

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 3:56 ] [ نیـکا ]

[ ]


پس وند و پیش وند ها به من نمی آید

من همان نیکا ام نیکایی که زندگیَش هفت رنگ دارد و زنی ست زمینی


همین

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 2:55 ] [ نیـکا ]

[ ]

های

با تو ام

با تویی که در منی و از منی

بیرون برو از منی که بی تو دگر من نیست

از منی که تنهاست

از منی که هیچ نیست جز تنی بی تو

منی که تنهاست و تنهاییش تقسیم شد با سیگارهایی که از تو جا ماند در تاریکی پستوی اتاقی که بی بوی تو  اتاق که هیچ دگر ویرانه هم نیست.

میکشم،

از در و دیوار دود سیگار تو را بیرون

تنفس میکنم باز و دوباره باز، نفس هایت که جا گذاشتیشان


چنگ میزنمت

بیرون میکِشَمَت

برو

بی من برو ... .

[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 23:55 ] [ نیـکا ]

[ ]


دلم یک روز آفتابی کیش رو میخواد
یک شب مهتابی و پر رمز و آرومش که تا خود طلوع بشینم کنار اسکله و سیگار بکشم و تمام وجودم رو از موسیقی پر کنم
نه
عاشق نشدم
فقط تنها و تنها و تنها تر میشم
هر روز خط های دورم رو محکم تر بغلم میکنم و بیشتر به خودم نزدیکشون میکنم مبادا کسی حریمم رو بشکنه
مبادا کسی تکه دیگه ایی از قلبم رو توی دستهاش بگیره و فرار کنه
میترسم از هر نگاه عاشقانه
میترسم از نوازش
میترسم از آغوش

میترسم از بوی مرد
مادر بغلم بگیر میخوام تنها باشم، تنهای تنهای تنها


نیکا

[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 22:29 ] [ نیـکا ]

[ ]

یه روزایی هم هست که امیدت نا امید شده ست
حس میکنی آره، واقعا تنهایی چون حرفت رو نمیتونی به کسی بزنی
هیچ کس نمیتونه بهت کمکی کنه
هیچ چیز از غم توی دلت جدات نمیکنه
هیچ کس نمیتونه آرومت کنه
هیچ کاری از فکر کردن به نا امیدی های زندگی جدات نمیکنه
اون روزِ که وقتی پشت فرمون نشستی آرزو میکنی تا یه لحظه خوابم بره
چون حتی جرات کشتن خودت رو هم نداری
به هیچ چیز توی دنیا وابسنه نیستی جز آدمهایی که اندازه انگشتهای یک دستند و آرزو داری که بیان و نجاتت بدن اما اونا هم نمیدونن چه مرگتِ

آره یه روزایی خیلی خسته ایی، خسته تر از اون که بخوای زندگی کنی

[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 23:30 ] [ نیـکا ]

[ ]


بازوهایت مرد، فروشی شده
حراج گذاشته اند آغوشت را
"بیا بدو بیا دو تا دوتا بیاین
یکی بخر دو تا ببر
حراجِ حــــــــــــــــــرااااااااااااااااااااااج"

در ازای چه چیز ارزشمندی میفروشی هر شب؟
به هر زن!
برای تو مهم نیست منم؟ من، منِ تو! یا دیگری!
در عمق چشمانِ تو ... هر چند چشمانت دیگر عمق هم ندارد ....
تنها لذت است
آن هم چند ثانیه!

تو
مردِ من! مرد زنان سرزمینم ...
فراموش کرده ایی زمانی لمس پوست من، پوست زن، برای تو لذت بود!
فراموش کرده ایی نگاه ات که با نگاهم تلاقی میکرد عاشق میشدیم!
فراموش کرده ایی برای من، تو راز بودی، رمز بودی ...
و من برای تو نیاز بودم و عشق بودم ... .

من برای تو، من بودم! منِ من بودم! خودِ خودم بودم!
من زن بودم با همه راز و ناز و نیازش!

من زن بودم ... .

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 20:13 ] [ نیـکا ]

[ ]


کاش همیشه همونجا توی آغوشت حبس میشدم.
مومیایی میشدم اصلا تاکسیدرمی ام میکردی.
کاش میشد از آغوشت، میدونم میدونم میدونم ....
اَه اینقدر تکرار نکن، میدونم جز من کسی راه به خلوتت ندارد ...
اما خوب من زنم، حسودم، تنهایم، بی آغوشت مانده ام!
تنهای تنهای تنها

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 20:12 ] [ نیـکا ]

[ ]

گاهی هم هست که دلتنگ مستی میشوم، دلتنگ سر سبکی هام!
دلتنگ شب هایی که یادم نمیاد چطور صبح شدند

یادت هست کجا بودیم؟


دارم خطوط صورتت رو فراموش میکنم
بگذار باز لمس کنم صورتی رو که دستهای من فقط نوازشگرش بود

نیک تنهای تو، تنهای تنها مالِ تو

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 21:58 ] [ نیـکا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه